♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر همه جیز ساده و بی ریا بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اَن گیزلی سؤزلری ، باغلی دیلیمین اوجوندا اکمیشم ، آچیلسا بیر گؤن ! اؤنجه دانیشاجاق نه لر چکمیشم…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر میدانستی که چه اندازه به بودنت دل خوشم....مرا رقیب خود نمی دانستی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش دلهای ما بزرگ بود مثل رویاهایمان زلال بود و پاک مثل آبی دریا می بخشیدیم مانند آفتابی که چون صبح می شود نورافشانی میکند بی آنکه یاد گذشته باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت را بستي نمي خواستي نگاهت به من بيفتد تاب و قرار نداشتي و من حيران از اين آشفتگي تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از گذر ثانیه ها میتوان فهمید که چقدر دیر کرده ای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه ای که مرا مستحق هزاران وصف خواندی ، دلم شکست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بی رحم شدی ! وقتی فهمیدی ، دوستت دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه آهنگی می نوازند موهای پریشان تو ، وقتی در باد می رقصند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین ؟ هنوز هم طعم چای تلخ عصر را میتوان با قند یادی از عاشقانها صبوری کرد من با توام تو در معنی ... همین خوب است همین ........ هیّ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و سرشار از احساس . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخم خورده دلم... ان چنان زخمی که تنها مرحمش شاید به قولی تو باشی و چشماهایت دلم را بند زده ام... تا شاید شریان های وجودم بسته شود... فایده ای ندارد تو که نباشی تمام وجود من از خود فراری می شود.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 17 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .