♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیچه گیم سارالسا یارپاقیم سولسا ابدی سولمیان بهاریم سن سن حسرتدن جان اویم ویرانه قالسا بولبوله ناز اه دن گولزاریم سن سن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافه سرد بود به اندازه دستهای من دلم اما گرم بود به تو آدمها دود می شدند همراه سیگارهایی که با فندکهای گمشده درد روشن می شد و با اشک خاموش کافه سرد بود همچنان سرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرار بود عاشقی کنم قرار نبود بی قراری آنقدر این قرارمان نبودها قرارمان شد که جا ماندیم از تمام قرارها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بادبادک احساسم را برایت هوا می کنم روی پشت بام چشمانم . حالا که دستم برایت رو شده بیا بچه باشیم ... بیا بادبادک بازی را دوست داشته باشیم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ها نفس هات با گردنم بازی می کنن ، و من جرئت ندارم برگردم و دوباره ببینم نیستی !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تمام قطار های ایستگاه جا خواهم ماند اگر تو با دستانی در جیب ، تکیه داده به دیوار تابِ رفتنم را نداشته باشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چای داغ ، شایدم نبودنت را سر می کشم تا بدانم کدام بیشتر می سوزاند !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
استخر دلتنگیه من با این یکی دو لیوان مکالمه تلفنی پر نمیشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" نامم مهم نیست تو صدایم کن ....زندگی ....شایدجان بگیرم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کا ش نبودنت رو هم با خودت برده بودی.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام منتظر یک حادثه ام تا بروم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از راه رسید.. با شور و شوق.. مهربان.. در قلبم نفوذ کرد.. حالا ماندگار.. قلبِ من محتاجی اوست.. بی او .. مرده..ای بیش نیست.. چرا..این چنین..می شود..؟ اگر رفت.. اگر نماند.. اگر.....این چه رسمی است..؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .