♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنكه در هنگام ِ دوستی با تو ... ستایش كند بر چیزی كه در تو نباشد.... در هنگام دشمنی ات نیز .... بدگویی كند در چیزی كه در تو نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلافه کرده ای مرا! چرا همیشه لبخندت از نوشته های من قشنگ تر است ؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندکی آهستــه تر ای باد! همـــــــه ی آرزوهایــم را با خود نبـــــــر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که چشم بسته روی طنابی که یک سرش در دست تو بود ، بنــد بازی می کردم ... دریافتم که همیشه در عشق ، مسئله اعتماد بوده است میان چشم های بسته من و دست های لرزان تــو !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این دو دلی ها ،دو راهی ها و دو گانگی ها مـــــــــــــرا خواهد کشت ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــن مات شدم و تــو … چون پادشاهی که از اینگونه فتحهــا زیاد دیده است... بی اهمیتـــــــ رد شدی …..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنـها تنـهاییشـان را گریـه می کنند و مـردها گریـه شان را تنـهایی !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر تلخ بود کودکی ام... که سیگار را قاتل پدرم می دانستم! و چه سخت ست امروز که قاتل پدرم را روزی هزار باز می بوسم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا باران که می زند فقط بوی خاطره ها می آید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوست داشتم برایت همانی باشم ک در هیچ کس نبود...مهم نیست...دردی از من دوا نمیکند....باید از باران کمک خواست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گورستان زندگي ام روشن شده است . نه با نفس هاي تو ! با گريه هاي شور خودم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطر آش نذری همسایه و صدای ربّنای استاد، تمنای دلم را آشکارتر ساخته است تا من عاشقانهتر به ختم شمیم عاشقیام بپردازم و آل عمراندلم را در عدد سی فریاد کنم. "ربّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَة اِنَّکَ انتَ الوهّاب
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .