♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا شب فرا نمی رسد؟ شبی که چشم ها،آسوده گریه کنند..! بی آن که نگاهی به آن ها گره بخورد..! بی آن که شرم مانع از شبنم شود..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساحل،پر شده از صدف های عشق حالا، چگونه می تواند .. کسی جز تو.. روی این ساحل.. قدم بردارد..؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتظار،لحظه ها را می سوزاند.. اما.. به خاطرِ او.. لحظه ها فدا شوند بهتر است. پس.. می مانم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارِ اون سکوتِ تلخ بارون، هزار افسوس جا مانده.. سکوتی که جای نفس هایش ،هنوزم.. روی قلبِ ،جاده ها مانده..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درک کردن یه عاشق خیلی سخته ...خیلی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تیر باران نگاهت که سراغم می آید شقیقه ام تیر می کشد ....... غزل گیجه می گیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آب می پاشم پشت سرش سبز می شود در خیالم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تازه می فهمم تنهایی آن حس ترحم برانگیزی که نسبت به فرد تنها ایجاد می کند نیست, تنهایی این نیست که در دل کوهسار یا بیابان تنها زندگی کنی و یا در شهر شلوغ کسی به یاریت نشتابد, وقتی کسی نباشد که از آنچه تو را بر سر ذوق می آورد با وی سخن بگویی تنها هستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پا به پای تحریم جستجو می کند کارتن های سیگار برگ را جنب هتل استقلال.....پیرمرد کارتن خواب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانگی هایم را که بگیری از من باز دلم پر می شود از کفش هایِ خالی که هوس کند پله ها را یکی دو تا ابرها بالا بیاید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من با سکوتم به خاکسپاری اندوه هایت آمده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم یک جای دنج میخواهد ...قهوه هم باشد بد نیست... ای کاش هوای عاشقیت مثل تمام عطرهای دنیا با یک قهوه تلخ از سرم می پرید اما نه نمی شود...لعنتی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .