♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه جا را تناقض گرفته ! نجابت کوکی ... سانسور... شقیقه هایم تیر می کشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد در گیسوانم نمی وزد می داند پریشانیش جرم است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض های سمی ام غده شده ، و این بدخیم ترین اتفاق زندگی ام است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدایم کن... نان تازه بگذار... پنیر... و قدری ریحان... تا در ایوان خنک خانه... با هم یک عصر بهاری زیبا بسازیم... باد در موهای تو بچرخد.. من وسوسه ی یک بوسه شوم... تو شرم کنی... گونه هایت گر بگیرد... و من.......... بسوزم در التهاب آن بوسه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندوه دارم و تنهایی گنجشکها را ... لابلای شاخه ها می شمارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی ..روزگاری ......پرچم سفید و کفن برای آرزوها.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار رویایم بنشین و همان آواز قدیمی را بخوان می دانم امشب از آن شبهایست که دل تو هم ترانه ماندن کوک می کند بخوان و ساز بزن من با همین رویا کوک می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا کلاغها به خانه یشان نمی رسند / نکند / عاشق تو شده اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیاه سیاه سیاه تمام روزهایم همرنگ چشمانت شده! کاش پلک بر هم می زدی و بر هم می زد تاب مژه هایت دلتنگی هایم را!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نم نم باران .... نم هوا ... پرتقال های به بلوغ نشسته و پنجره ی عاشق ...در کنار دریا و این هوا .. انگشتان من هم . عاشق می شوند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .