♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ، برای اینکه قلبها بلرزد، برای اینکه بگویم عاشقم ، هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا از خویش مران من کسی هستم که شب را با گریه هایم به صبح پیوند میزنم من اگر بخواهم فردا هرگز نخواهد آمد من همین امشب زندگی ام را در بستر نبودن هایت به پایان میبرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" چشم های من خیس چشم های توست "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در مهد خاطراتم كودكي با روياهاي رنگي اش آرام ...خوابيده ا ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از قحطی تصویر خویش می میرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو بی خبری از مور مور خاطرات زیر پوست سیاه جاده ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تمناي قشنگيست بودن آنگاه كه تمام لحظه هايم تنها در تو خلاصه مي شود قلبم دروغ نگفته بود تو هماني همان كه بايد ... مي پرستمت !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی را پس کوچه های بی کسی هایم گذاشتم در آن هیاهو دلم آرام نگرفت آه... واژه هایی آغاز می بود واژه های از جنس دوستت دارم تو نمی دانستی تو نمی دانستی ِ من این همه واژه را لب صبح اولین روز زمستانی چیدم و به تنهایی خود هدیه کردم وتو تو آبی بودی آبی پر از آبی ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چله زمستان .....پرنده اي مجروح......قدم میزند ..با بال های شکسته....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیاز ساده ی من تنها شنیدن صدای تو بود تو دریغ می کردی و من چه کودکانه از تو می نوشتم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بین همه ی ترانه ها دنبال ترانه ی زندگی ام می گردم هر چه بیشتر می گردم ناامید تر می شوم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گم شدنت در تاریکی غمی نبود وقتی دوباره پیدا شدی و نشناختمت خیلی دردناک بود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .