♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نخواهی آمد و شعر داستان پرنده ای است که پرواز را دوست دارد و بالی ندارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریایی که در گوشه های خانه اَت کاشته ای غرق اَم می کند امشب با موج و ستاره ی دریایی در دست خزه و گوش ماهی بر لب بر شرجی ترین شاخه هایت می آویزم باز که می گردم اشکم گُل می کند و پله پله ابر می کارم دیگر نمی توانم شعری بنویسم دستم جامانده در دستهایت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگم مثل بادی در گورستان مثل سبزه ای بر سنگ در آخرین غروب هفته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کس نمیداند تا چه حد غمگینم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی بد نیست یادگاریست از آنهایی که دوستشان داریم و از ما دورند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی مرا با دل بخوان.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کـــــاش به یاد ِ آســـــمان هم باشی عاشق بشوی پرنده بر می گردی ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار تو واقعا" مرانمی بینی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش ات رابیاور تاآرام بگویم : "مستم " به کس نگو ! این رازی است بین من وتو !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر مهم نیست , هرکه می خواهد گل رابردارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فقط صدای نفس های باران را شنیدم و عاشق شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم خیس ترا، پس از چشیدن شهدشیرین لبت را چه کنم ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندرونم غوغاست آتشی پابرجاست دل من خیلی تنگ تودلت جنسش سنگ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نمی گویم : دوست داشته باشی مرا فقط ، لگد کوب نکنی خاطرات مرا
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .