♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كوتاهي از تو نيست كوتاهي از لحظه هايي ست كه در حضور تو ميل ِ به ماندن ندارند ؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغ عشقم را سر بریده ای مگر که زندگی را بال بال می زنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خجالت داد چشمـت دلـم را ... و آب شـدم بـرای ماهـی ِ دلـت .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودكشي مي كند ! از پيراهنم مي پرد عطرت تو كه نيستي !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شكسته تر از شيشه ام كه سنگ مي خورد من كه جز غمت چيزي نخوردم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ديروز كه لبخند زدي هزار سال مي گذرد تو رفته اي و لبخندت بجا مانده كه امروز به من مي خندد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گمشده های من در رویای برگ نیم زردی ست که در خواب معجزه ی باران است. صدای من نه اینجا فقط مجال صدای باران است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیستی بیشتر آه می کشم لعنت به بی وفایی پاکتهای سیگار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارد باران میبارد و من حتی نمیتوانم یک چتر برای خودم خیال کنم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .