♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی من .....رود رفت و سنگ را دلـبستهء آوازهای وحشی خود کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلم ...بیش از خدا برای خودم میسوزد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسی تازه در من است چیزی شبیه خشکسالی هیچ در ذهنم نمیرویــد حرف های تو در من مثل باران است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صورت به صورتم که میگذاری هوای شرجی نفس هایت می وزد به گردنم ! و پیاده نظامان مژگانت رژه می روند در انحنای خیابان گونه ها....ادوش فنگ می شوند ....نگاهت بر دیدگانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقدان تو ، دلم را نالان میکند... باش بانو... راستی میدانی.... این روز ها به بال ملائک نزدیک تر میشوم وقتی تو هستی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش محبتت توی گلوم گیر کند ... من محتاج یک سرفه ام برای تکاندن این همه برف از صورتم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این عاشقانه هایی که به نام من تمام میشوند نه از چشم های تو با خبرند نه از درد های من. تنها به این بهانه نازل میشوند که مرهم زخمهای عاشقی باشند در آن سر دنیا که با کلمات من همزاد پنداری می کند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران حکایت عطشناک احوال من است وقتی که تماشا می کنمت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصـــل دل مـــن ،از هـر پاییــزی زرد تر اسـت... زردی مرا با سردی رفتارت به رخم مکش من سلطان دردهایم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آذین ببندید همه ی چلچلراغ ها را روشن کنید سعی شود متنها شاعرانه باشند دیوارش کوتاه یا بلند فرقی ندارد فقط چند مرد بمانند تابوتش خالی از آرزوست شانه هاتان تاب بر نمی دارد در سکوت زندگی.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .