♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاک زیبایی بودی که کوچه باغهای جهان در هوای رگهایت دویدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس وحشی من ...با پوستین وگرز سنگی برای پاس کردن دردهای بی محل به تاراج می رود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داد از عشق تو...............می سوزم با شمع رخ تو.....می سازم با این آتش دل ......خود با آتش جان.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنبورهاي عسل شكوفه مي دهند در كندو ....در نگاهت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخندت مرا به رویاهای دوردستی تبعید کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك شب كنار پنجره ي خاطراتمان شايد دوباره -تو، من -من، تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادش به خیر؟ آن همه احساس بی دریغ در شعله های عشق تو رقص .............رهای من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر را من وجب وجب گشتم با قدم های سست و تکراری در بلندای خزر....تا دستهای تو .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رازی نبودی که در دل بمونی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترانه باران ... و تماشای رقص قطره ها مثل همیشه بدون چتر زیر سقف آسمان سر به سوی ابرها بلند می کنم صورتم خیس خیس می شود ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .