♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چنگ را بر تارهای حنجره ام بکش تا بی پرده بگریم نت به نت ِ بی تو بودن ها را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا.....پلی زیر باران بی پناه زوزه می کشد تا دیر وقت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب راباتمام سیاهی ووحشتش در کنج دیواراتاقم به اغوش می کشم ومیگویم: بخواب من کنارتم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم ایستاد ... از اضطراب ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگ که از قلاب پسرک رها شد گنجشکی هراسان از روی شاخه پرید : لعنت بر مردم آزار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میشکانم یخ حوض دلم را ... با وزنه خاطراتت ... هر شب ... برای قطره ای آرامش دروغین ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب جمعه ... باران ببارد و دستی نباشد در آغوشت گیرد ... تنها ترین آدم روی زمین میشوی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز طبیعی به نظر میاد ولی… کافی ِ یک لحظه دست بکشم از هر فعالیتی تا اشکام سرازیر بشه…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی باید در عین خوشی ماند.... نگذاشت هیچ انسانی از آن رویا در بیاورتش.... باید آنقدر در آن ماند تا صدای نفس کشیدنت هم نشنوی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت را به "خیال"ات در آغوش میکشم هرشب . . . میدانی........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست بر دلم نذار ضامنش اگر رها شود آن چنان هلاك ميكند كه هيچ كس باورش نميشود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلمی از نور میخواهد آن که در ظلمت مینویسد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .