♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صحرا و دریا ماندگارند ولی بی لیلی.... ومن در پشت پلک گنجشکی مجنون نشسته ام .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامه های شبانه ام همه و همه از دوری توست.... همسایه ها بی خبرند از دل من همشون نفرینم می کنند می گویند بشکنه دستت که شبانه می نوازد اونا خبر ندارند چرا می نوازم!!! چرا هیچ کس حال مجنونی ام را نمی فهمد؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از غروب حوصله ات بر می گردم امروز دیروز را می بلعد فردا؟ نقش قبر خاطرات می کند سایه ی گورکنی بر برنز تنم پیداست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد /عاقبت با اشک آه کوه امیدم آه شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته هایم را جلویش گذاشتم!خواند!خندید و گفت:فقط همین؟ گفتم : آره همین گفت تو دیوانه ای! اما ... نفهمید چشمانش .... دیوانگی هم عالمی دارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن!!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .