♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدون تو زندگی تابلوی یک روز یخی است،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطره قطره تمامم را روی قالی ها روی گلدانهایی که عطر شمعدانی نمی دهند می چکانم تقصیر تو نیست نیستی زمان همیشه جنگل را درون فراموشی و باد رها می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که بند بیاید از برگهای چنار سر می خورم روی شالی های شمال و تو بی هوا هورا می کشی برای بوسه ای خیس....می خندم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر هوا اینجا بارانی ست که از چادر خورشید آب می چکد روی سیب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خبری نیست بینندگان عزیز جز پاهایی که از آنها خواستیم ، بیایند کمی خیابان بازی آب بازی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت پنجرهی سادگیهایم کودکی هست هنوز دنبال بادبادکی گمشدهی برهوت آسمان... و باران یعنی بادبادکم هنوز آنجاست..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایت را که می بندی چه آبی چه میشی چه فرقی می کند خواب کلاغ ببینی یا سارنگ ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واقعیت های مجازی پنهانند....مثل ویروس ایدز ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجب رازیست میان ابرهای بی بارش ....و عطش کویر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از روی لب هایت چشمم تکان نمیخورد لعنتی،لباهایت بوسیدنی است در این سال نو روی همان صندلی ها میان دستان یخ زده ات....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین روبروی تو زانو زدم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام عقربه ها ايستاده اند↓ در انتظار معجزه... اما نمي شود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .