♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با کودکی ام انگار فرقی نکرد ه ا م هنوز "دوستت دارم" را نمی توانم راحت بگویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته هایم بوی باران میدهد بوی پائیز بوی آنروزها که پدر بود و چه احساس امنیتی موج میزد در بوی سیگارش و من نمیدانستم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بسیار دل هائی که می پرستند و نیکی می ورزند ، ولی پرستش و تقوا و نیکی در آن ها زشت و آلوده است و چه دل ها که عشق می ورزند و گناه میکنند و خطا .اما ، هوس و گناه و خطا نیز در آن ها زیبا و زلال است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مجبور شدم که قاتلم را بکشم این آینه ی مقابلم را بکشم بین خودمان بماند امروز غروب تصمیم گرفته ام دلم را بکشم "جلیل صفر بیگی"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیوند جان جدا شدنی نیست؛جان من .................... تن نیستی که جان دهم و وا رهانمت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرم نمی آید! اما، کلامی نو؛ چه،با شکوه می شود، لب هایم ، از کشمکش سُرب و رنگ... و ... ...با شکوه تر، هم آغوشی لب های تو در من!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ردپای کمتری دارد برخلاف زندگی برخلاف درد "مرگ "از کسی بد نگفته است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .