♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مـــــــــــَن مال ِ تنهایی هایم هستم !! بی تعارف...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشا آنان که در بازار گيتي خريدار وفا بودند و هستند … خوشا آنان که در راه رفاقت رفيق باوفا بودند و هستند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز سر چهار راه ها ... راهم را گم میکنم ... وقتی که چشم های کودکی از چراغ قرمز تر است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تخم مرغ رنگی دقیق فکر کن و مهارت آدم ها به وقت ِ رنگ زدن! چه سال های سخت و سیاهی که رفت و آمده است... خدا خودش را به کوچه ی خودش زده است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز از مسجد شهر صوت قرآن آید.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مپندار که سکوتم از رضایت است ، یا شاید چون حرفت حساب است و من نیز بی جواب ! خاموشم ، چون از مرز هرزه حرفها گذشته ام و به مرز نگفتن رسیده ام . در جوار تنهایی زیستن ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شنیدن نامم ، آنهم از لبان تو طعم نوبرانه های این روزهای بهار را دارد یکبار دیگر صدایم کن به نام کوچک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم هوای تو را کرده است تو که نیستی این هوا گرگ و میش را سخت در آغوش می کشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به آفتابِ دل.. ثانیه های پائیز یک شقایق دادم یک شقایق که شود گرم و نترسد از زمستان دیگر ...خنده ای کرد و پرید از سر بام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز دریا ، بوی باران بوی شرجی.....و نگاهی بیقرار...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .