♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فقط راوي ام راوي حقيقتي كه باتو ميگويم چرا و امايش پاي سرنوشت من هم مثل تو ، با آن ميخندم و ميگريم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز هر دقیقه و ثانیه اش هر سال ....با آوارهای پرنده های خاموش نوشته می شود در این جا...سکوت زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی خواهی آمد با همان وسعت همیشگی احساست روزی که در برهوت سرد تنهایی چشمانم خسته راهیست که گامهای ترا بوسه زده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگاه دفترمحبت راورق زدی . هرگاه در زیرپایت صدای خش خش برگهارا احساس کردی وهرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یک باردر گوشه ای ازذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو : یادش بخیر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به راستی چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب های یک دوست...وقتی خود غرق سکوتی هستی به وسعت زندگی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی برای روح سرگردانم هم صدایی خیس نغمه نمی خواند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بگویم وقتی درخت آفت زده ی فصلی اسارت تنومند ترین ریشه افتخارش را به باد حادثه ای بی تیشِ نیشِ ضربه ای واژگون میبیند و هیچ نمیگوید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مبهوت به پاکی ها می نگرم آن ها که بودند، هستند، اما آینده ای واژگون خواهند داشت.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .