♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چندین روز است که من در میان هق هق بی صدا و بغض های فراموشی خاموش نشسته ام و هی تماشا میکنم هی تماشا میکنم مثل تماشا خانه ای که از رونق می افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این ایام... هر دم بازدمی ارزوست فکر میکنم تا همیشه...... همسنگر یم و پشت کیسه های شن دود میخوریم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنی که شعرهایم را می خواباند تنش بوی دلدادگی می داد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آنکه نیست من چگونه بنویسم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر من عاشقت بودم ....چقدر من عاشقت هستم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگه صدام دلت رو زده ...............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو دیگر شانه هایت را از بی سروسامانی هایم نگیر....سال ...سال دل مردگیست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواست بداند نان هم از هر طرف خوانده شود آیا نان می شود؟ رفت بالای دار...کوک فال فروش....یتیم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه به ماهی گفت چه ماهی ....ماهی آهی کشیدو گفت سوار چه خبر دارد از پیاده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهاررا دوست ندارم جوجه گنجشک های بی مادر را می کشد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .