♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایـن را یـادت بـاشـد . . . تـویـی کـه طـاقـت غـمـم را نـداشـتـی . . . اشـک را مـهـمـان هـمـیـشـگـی چـشـمـان مـ ـن کـرده ای و . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشسته ام در سکوت کافــــــه و خاطراتت را مینوشم..با کمی دلتنگیــــــ... به لحظه رفتنتــــــــ.. که تلخـ بود..مثل قهوه روبه رومــــــ و میدانم هرگز از تنهاییـــــــــ این کافــــــه عبور نخواهی کرد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چهـــ دنیایـــ بزرگیـــ شده ، تا چشمـــ کار میکند جایــ تو خالیستـــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تنهایی شکفتم در تاریکی نهفتم با سایه سخن گفتم از تو خبری افسوس از تو گذری افسوس....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که آمد٠٠٠لبهایم باریدند ! نامت با باران آمد٠٠٠ و چشمهایم٠٠٠ و دستهایم٠٠٠ همه باران شدند ٠٠٠تو با قطرات باران طلوع کردی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ســـــــاده دل بریدی اشــــــــــک منو ندیدی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 12 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .