♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تف به این زندگی که بدون هیچ ضمانت نامه ای به ما قالبش کردن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او ......سنگ صبور من است..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی را از کاکتوس های کنار اتاقم آموختم نه زیبایی فوق العاده ای دارند نه هوای آزادی صبح به صبح ته استکانی آب دارند و بس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در یک اتاق سرد تنهایی و آئینه و من مجلس آرائیم. جای تو، بس خالی است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب می رود از آسمان اما در گوشهٔ چشم سیاهش، باز یک قطرهٔ اشک است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی من بزرگتر از این حرفهاست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پراکنده ام می کنند نگاه های تلخی که سر از پا نمی شناسند و انگار توهم توست گاهی از لابلای خواب ها یم که دستم می اندازد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز قدم زدن با پرچین ناموزون کنار راه با صندوق زرد پست با گنجشکانی که لابلای شاخه ها معاشقه می کنند با تراوش سبکبال ابر و چشمانم که ریز می شوند در ریزش باران و خاک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـــاران ِ آرامــشَ ت را بَر سَر و روی ِ عاشقــان ِ دل سوختــه و دلتنگَـــت بِبـاران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شــوری در بستـَــر ِ خیــــال خـــواب را بــــــــی خــواب کـرد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 20 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .