♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش کمی نامردمی آموخته بودم... یا شاید کمی وقاحت... کمی بد نظری... اما حیف... حیف که مرا انسان تربیت کردند و انسانیتم آموختند.... آیا می شود در برابر کفتارها و گرگها ، انسان بود؟ چه چاره جز دریده شدن... چه روح چه قلب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه از اسمائیست که دلم رابرده ومن سرگشته، پابه پای دل خود در جوشم...تا که شاید برسم برسرکوی یارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگارت را پشت پلک هایم خاموش کردی ......اما بدان عشق نابینا نیست....همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از گلایه های دنیا سهم من فقط سکوت بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امان از بعضی هااااااااا.....همین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برادرم در رزمایش مرگ گفت ....شاید برای مردن جوان باشم ....اما برای انسانیت تکامل نیافتم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر دیر یادش آمد خدا ...... کــه مــا قسمت هم نبودیم.....!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بچه که بودیم میدانستیم هر وقت گم شدیم باید سر جایمان بمانیم تا پیدایمان کنند.. مدتهاست ایستاده ام اینجا کسی مراپیدا نمی کند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو مثل هیچکس نیستی... اما نمیدانم چرا....!؟! از وختی رفتی.....! همه را مثل تو میبینم...!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .