♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا واژه های زیادی پا به پای تو نشسته توی شعرم نماز می خوانند گاهی مثل حواس تو می پرند زیر تردد کوچه آنقدر که مثل باران لای چرخ ها بشکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوروش بزرگ وجاودان.....شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ مردمان من خان و مان من اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی چقدر به غم ها میاد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....وقتی چشمانت رامی بندی،نگاهم تنها می ماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغا.....چرا فقط ما نمی توانیم عکس ارسال کنیم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز یک پر دیگر مانده است اما سیمرغ عشق من حاضر نخواهد شد شاید این پر دروغی بیش نیست شاید این شعله ی کوچک ... ... که آتش زده بر جانم شاید عشق !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو بودن را آبپاشی می کنند به لحظه هایم بوی تنهایی بر می خیزد یادت هست؟ جان گرفت چشمهایم جهانی تازه دیدم اسفند یعنی لمس می کنم معصومیت گلبرگی ات را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار کسی فراموشم کند واقعیت خیالی بی خلا بوسه های به لب زده -دیگر از ما گذشته غروب خودم بودم پیچش این باران تند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چیز این زندگی از گلوی ما پایین نرفت هرروز سنگی بر گرده هایمان از قصه ای به قصه ای کوچ کردیم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیروز با عکسی زندگی می کردم ؛ امروز در آلبومی نفس هم ، نمی توانم بکشم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دو باره ترا خواهم دید درهمین روزها ی سرد فاصله و بدستی که در آن شاخه گلی می دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندیشه های عاصی ...پای تابوتِ انتقام ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منطق خورشید هم کور میشود وقتی در اسارت نامشروع شکنجه میشویم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز آخرین نفس های سردِ زمستان وبرگهای مانده بر درخت و سوسوی ستاره های پنهان پشت یائسگی ابرهای تیره، با نوای چَنگِ بید مجنونِ نشسته بر بالین برکۀ غم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید آه میکشد وقتی مهتاب در آغوش آسمان ستاره می چیند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .