♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تلاطم اين ايام دنبال واژه ي جديدي مي گردم كه امروزم را برايم معني كند ....خسته ام ديگر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـا هیچ مزه ای عوض نمی کنم نمکـ ِ چهره ات را امـا متعجبم از شیـــریـنــــی لَبـانـتـ در این نمکـ زار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل بسته ام به پـــــــاييـــــــــز... شــــــــــايد... دوبـــــــــاره... ســرِ مهـــــــــر بيــايـي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تن من گیاهی خزنده است که مرا فتح می کند و من اکنون جز تصویری از او نیستم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .