♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده ام تا بروم این هم قصه ای پر غصه بود بـــانــــو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه است که من هر وقت یاد تو میکنم بانـــــــو آســــمان نگاهــم ابری و بارانـــــی می شود !!! تو که خوب میدانـــــی آسمان همیشه ابـــری هم دلگیــــر میشود برگــــرد بانو تا آســـمان نگاهــم با نور آشتی کند با چَــــــشمان تو برگرد بانــــــــــو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما همدیگر را خواهیم دید همانجا که دریا به آخر می رسد زمین و آسمان تلاقی پیدا میکنند همانجا که من عاشقت شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
استخوانم میشکند وقتی در عمق نگاهت نقطه چین می شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق را ترساندهام از عقل. عقل را خواباندهام در عشق. رفته رفته ماندهام در عشق!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم قصه بر دار ست!....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی غبارِ به خون نشسته می آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو روز وروزگار من دیگه روزای شادی نیست.....سلام روزای تلخ من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کجایم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا خواهم رفت؟ اینجا کجاست؟ شما کی هستید؟!... لطفا چند لحظه سکوت.......با توام دوست مهربان ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگان را دوست دارم حتی اگر بر تا خوردگی ام بتازند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی، یاری ست با وفا ، در شب های "تن ها" ! تن هایی که، مرده ام را تنها، نمی گذارند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این "وصله" های زرد که از تنم می ریزند رختِ با شکوه بهارم بودند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه شد دنیا گرفت از من شب بی انتهایش را.........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 21 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .