جا مانده ام از همه قطارهای جهان و این ایستگاه در امتداد کشتارگاه نشسته انگار که خون می چکد از دیوارهایش با درد... و سوزنبانش به تمام زبان های دنیا قفل می زند بر راه ... جا مانده ام انگار.....بدرود مهربانان....
اين همه فک و فاميل داريم يکيشون دعوتمون نميکنه از پشت اين کامپويتر بلد شيم ، از دنبالر عقب بيوفيتم ، بعد فحششون بديم چرا دعوتمون کردين !!!! لامصبا سوتي هم نميدن ! اينم شد زندگي !؟!؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .