♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شبها و روزها هم می آیند و می روند و چیزی که باقی خواهد ماند من هستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت..چند قطره اشک...سقف رویاهایت بر سرت خراب میشود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی از این روزها غزلی خواهم شد روی کاغذ پاره ها پرواز خواهم کرد...در فراسوی طلوعی کم رنگ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو جامانده ام و درختی که از بهار جا بماند بریده می شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کیلومتر ها دور از تو باران می بارد چشم راستم به شکل گنجشکی در آمده و پرواز می کند به سوی تو چشم دیگرم اما دسته ای فلامینگو بود و در جستجوی دریاچه ای ترکم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرقی ندارد صورتم را با کدام درد آرایش کنم فرقی هم ندارد در آکواریم های" لس آنجلس" باشم یا همین جوی های خشک "سده" من ماهی غمگینی هستم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا این خونه تاریکه ....چرا اینقدره هوا سرده ...در خونه چرا بازه.....دارم دلواپست میشم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوله ام را پر کرده ام از خاطرات ...تکه بر باد ..ایستگاه متروک ....قطاری ذر انتظار.....ساعت 16دیماه زمستانی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تا کجا با خویش تنهایم کسی هرگز نمی داند تو می دانی؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویای من ثانیه ایست از بی حواسی زمین تاب که می خورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفتی بدون من و این بازی هم تمام شد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 23 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .