♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی دستانش ... از سرمای زمستان نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای من که بال ندارم رسیدن....... به تو که آن همه بالایی.....خیاله ....خیاله...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهــی بیـاد مـی آورم تــو را زیـر پـا ڪـﮧ مـی مـــانـم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا دیگر نپرسید از سایه ام بخواهید باز گوید عمق بی ارادگی من چند فرسخ است حرف هایم نای راه رفتن ندارند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب های خاکستری ام سبد سبد ازتو دورم کرده همپای پلنگ ها دویده ام تمامی دنیارا که همچنان عاشقت بمانم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال هاست نفس می کشم در شهری که هوایش مادرزاد مرده است و سهم من از تمام نفس هام مردمک های بی دریچه این شهر است..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی روح سوزان احساست اینچنین دردلم شعله میکشد باید برای آفتاب فلسفه ای دیگر بیاورم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من غریبم در تو و تو خالی از من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این تیرها که می کشد سرم ترکش های نبودن توست، ولی می دانم تمام تیرهایم فردا تمام می شود، آماده ام تا با دست خالی مغلوب شوم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرو های باغ من خشکیده اند چون تو دیگر جویبارم نیستی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تنهات میزاره ....وقتی خبری ازت نمیگیره ....وقتی خنده اش رو با کس دیگه ای تقسیم میکنه ....وقتی بودن یا نبودنت ارزشی نداره ....یعنی خیلی تنهایی.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 23 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .