♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغان مهاجر بي آشيانه ، به هنگام زندگي بي گور ، وقت مرگ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان تنهایهایم رد پای کسی جا مانده که برای آمدنش .. اجازه ایی نگرفته بود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب دیدم زندگی به مویی بند است؛ هدهد می خواندو آدم ها قلب هایشان را در دست دارند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه این حرف «آلبر کامو» تو گوشمه : هی مرد...! سعی کن روی پاهات بمیری تا اینکه روی زانوهات زنده باشی...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نخ ِ تسبیح دونه اناریم پاره شد... شاید هم بند ِ دل ِ من؛ از بس که گفتم: «اللهم انی اسئلک نگاهش... نگاهش... نگاهش...»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی های زیاد خطرناکن! آدمو به کمتر از حقش قانع می کنن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید باور کنیم تنهایی تلخترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست، روزهای خستهای که در خلوت خانه پیر میشوی... و سالهایی که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است. تازه تازه پی میبریم که تنهایی تلخترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست: دیر آمدن! دیر آمدن! دیر آمدن..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنت بودنم را دگرگون کرده نیستی؟!........ نباش... طلوع می کند وجودم ٬ خورشید را تو نشانم دادی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی غریبه ای با انسانیت حیوان کاملی باش!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من همیشه یک گذرگاهم نه ایستگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من دهن کجی می کند زندگی خودم را به کوچه آشنای علی چپ می زنم آن جا هم بن بست است!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 23 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .