♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی ما آمدیم اتفاق ، اتفاق افتاده بود ! حال هرکس به سلیقه خود چیزی می گوید و در تاریکی گم میشود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها به سرم می زند ناپدید شوم اما، چه کسی مرا از مه پس خواهد گرفت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راست بگو من فرزند کدام درختم ببین تمام تنم را یادگاری ها فتح کرده اند چقدر برای لحظه های بی درختی شان تکیه گاه شدم اینک که بی شاخ وبرگم هیچ کس به یاد خاطره ای نمی افتد تا برتنم زخمی وتاریخی زند برای سادگی های دلم چیزی نمی خواهم.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسوس که گذشته .....دیگه بر نمی گرده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر حرف مُفت را می خریدند , خیلی ها میلیاردر بودند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فقط می خواستم ثابت کنم که میشه .....نتونستم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت لمس لبان خشکیده ام لذتی است که هیچ کس راغب نیست تجربه اش کند؛ جز سیگار...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .