♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزمینی که منم زادگاه پرنده ای است که برای پریدن دل دل می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویا ابری کوچک است وقتی باد می آید دلم را میبرد روی شهر دیگری می بارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش فاصله از جنس حباب بود زمان از جنس شیشه به نازکی یک نفس یک آه درشکوه رویاهای ناتمام شبانه ام برای سرودن تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موهایت را باز نکن بوسه شومی است نسیم سرگردان درروزهای موازی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستان کوچکت را می فشارم تا در شکوه فتح قله های فردا به بوی قصه زنانه ات مست شوم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز تن تبدارم را تا خنکای دستانی...... فاصله ای است تا عمق سکوت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که رفته ای این روزها دلتنگم دلتنگم که رفته اند آن روزها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این دستمزد خانه سازی روی دریاهاست حالا که خاکستر نشینی گیج و بیماریم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دختران بی تقصیراند ..!! این روزها، آدم نمی بینند، تا برایش حوا شوند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی وقت بود همه جا برام مثل زندان بود ولی تو سند گذاشتی درم آوردی ممنونم ازت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .