♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه در این شهر شعر باید گفت؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرگ علاقهای به چگونه مُردنِ ما ندارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها به سرم می زند ناپدید شوم اما، چه کسی مرا از مه پس خواهد گرفت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به کلاغان پابرهنه ایمان داشتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت راحــتـــــ . . . شکسـ ــــته ها نفرین هم بکـ ــنند ، گیرا نیسـ ــت …! نـــفرین ، ته دل می خـ ــواهد... دلِ شکسـ ــته هـ ـــم که دیگر........... ســــر و ته ندارد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مشکل از تو نبود از من بود با کسی حرف میزدم که سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در ساحل زندگی قدم می زنم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساسـ استـ ... مزرعهـ کهـ نیستـ ...هیـ شخمـ می زنیـ لعنتیـ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق یکی از مقدس ترین واژه هاست ولی گاهی بعضی ها کاری میکنند که ما آن را پست ترین و حقیر ترین واژه ی دنیا بدانیم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .