♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوا بارانی ست ولی شیشه ؛ چرا بخار نمیگیری ؟ نترس ؛ رفت … دیگر اسمش را رویت نمی نویسم !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـــوس هاي سرد آغوش هاي خيالــي احساسات از جنس دکمه هاي کيبرد نسل من نسلي است که احساساتش پشت همين کابل سيم ها قرباني ميکند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ته فنجان قهوه ام کف دستم یا پیشانی ام را ببین! چیزی نمی بینی؟ مثلا خطی حرفی یا چیزی که بتوان “تو” را به “من” نسبت داد ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگــر ” انگشت های هیــس ” دوبـاره ژسـت عــاشقانه ام را به هـم نزنند …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر با کسی نیستم خوشحال نباش... وقتی تنها ماندم یعنی هنوز تو را نبخشیده ام ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتم برات یه ساعت بخرم ولی هرچی گشتم هیچ ساعتی مثل ساعتهايي كه با هم بوديم قشنگ نبود...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .