♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبم با شور لب هايت غمي دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرموز و پاورچین می رفت در جالیز خش خش کنان پاییز
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گر گرفته شهريور از شراب تاكستان نوش جان تابستان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک دسته گلی به آب دادم که نپرس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من چه که فوج غم در کمین من است؟ امروز زبان تو با آهنگ چشمهای تو می رقصد عشق با من سخن می گوید وهزار قناری خاموش گلوی من برای کاکلی های شاد چشمان تو آواز می خوانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از پشت پنجره صدای باران و بال کبوتر می آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید این سیگار آخرین تیر سازش من باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من عادت کرده ام به غارنشینی چشم های تو!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد زندگی به رنج کشیدنش می ارزد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا همه چیز خوب است. همه چیز. . . فقط . . .دیگر جانم به لبم رسیده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیس. . .خودت را آتش هم که بزنی اینجا . . .چراغ های رابطه تاریکند!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .