♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب به پرده های چرک اتاق شبیه است و به اندوه غلیظ من که بر تار و پود ماه فریاد میکشد و میسوزد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من برای التیام دردهایم از فنجان گرم چشمهایت سر می کشم چای تلخ انتظار را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زاده شدم در جهانی که هیچکس به نیمه ی خود نمیرسد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بار هم که باران گرفت زیر چتر من پناه بگیر بگذار باران جز تو بر همه چیز ناخن بکشد و با آن نت های مسخره اش همه را برقصاند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو از این شاعر که هیچ نمی فهمد جز بوسه و گناه و تیغ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناخن ات را در چشمهایم فرو کن چشم دیدن هیچکس را ندارم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره ها را می بندم و شب را با آن سکوت لعنتی اش میبوسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارشعله های خواب آلود می نشینم برگل بوته های قالی انتظار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر بی خود آرزو ها را مکیده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترجیح میدهم هنوز به پای تو بنشینم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به قصـد گـم شــدن مـی روم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا ابد مرداب ، آرزوی قایقت نیست یقین دارم. . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز بازی میکنم صحنه ی انتظار را به تو مدیونم . . . اگر اسکار بگیرم . . .!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین روزهـا ... که حکم صـادر شود خاطراتت را گردن می زنند که هیچ لذتی در این عفو نیست !!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .