♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی ام بی تو مفت نمی ارزد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا و زندگی ام را ویران کن. ویرانه ای می خواهم با تو.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که نمیشود سال به سال دریغ از پارسال
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاعر هم که می بیند لال میشود ! یخ می کند! مثل نوک انگشتانت که فقط زبان اشاره می فهمند و ناخنهایت که حس ندارند وقتی که خط می کشند بر پشت...احساست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه عبث است ! از کفش های کتانی ات توقع تولد صدای تق تق داشته باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر هر کسی را که سیب بخورد تبعید نمی کنند به هجوم گلوله می برند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تکرار این وهم خسته ام چمدانم را می بندم و فردا را از امتداد این خانه خط می زنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این درد است که به دروازه می کوبد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از هرچه شمال که می گذرم باران از یادم نمی رود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش جایی باشد برای ما تو سیگار بکشی , نگاهت کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر کسی زنگ خانه را زد دیگر نترس.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر این آسمان ابری به معنای نامش فکر میکند گل آفتابگردان «گروس عبدالملکیان»
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .