♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها اشک هایم میروند به همان جایی که تو همیشه میبوسیدی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رها کن .....این پرنده های آسمون ندیده رو..... برو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببیـــــــن من هم مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها از تو یـــــادگاری دارم ولــــی یــــادگـــاری من با بقیه فــــرق دارد یــــــادگــــــاری مــــن از تو ســــینه ای پر از درد اســـــت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می شنوی؟ صدای گریه آسمان را؟ تپش قلب ابر را؟ ببین که باران , قصه ما را به گوش برگ برگ درختان ترانه میکند! بسان سپیدار سراپا اشکی شده , بر زمین میچکد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلنجار میروم با خودم با دلتنگی هایم با قلب له شده ام با غرور شکسته ام سراغش را بگیرم ... نگیرم ... بگیرم ... نگیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یارو عربه اومده میگه اینجا ایران است ... ! سرزمینی که با تمام خوبی هایش ، عده ای " آشغال " نیز در آن زندگی می کنند ... !!!...متاسفم ...فقط همین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که می بارد کنار خزر ... گام بر می دارم و قدم زنان می روم... زیر باران رفتن را دوست دارم... اشکهایم را کسی نمی بیند... تمام خاطراتم را دوباره خیس می کنم... حس می کنم دوباره زنده شده ام...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 5 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .