♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از زخمهای کهنه به کجا می توان گریخت ؟ که آنها جزئی از وجود تو شده اند و تو ، چیزی به جز کل ِ رنجهای ِ خویش نیستی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام ِ فکرهای من ، در اوج ِ یک خیال پرسه می زنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب خواب دیدم....ماه درآمد و مادر نیامد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف ها آب از گرمای تنش.... پرنده ی بی پناه....در قفس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای ناودان... قاطی عوعوی سگ ها شب ها که بیدارم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از همیشه شاداب ترند علف های گورستان...این روزها در سرزمین من .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای بادها مراقب گیسوانش باشید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار ویرانه ها غذا می پزد دخترک برای عروسکش.....دلش غمگین ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز پرنده ای همین نزدیکی ...اما خودش ناپیدا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از جنس بارانم بهانه ای برای رفع دلتنگی خدا و لمس گونه های بندگانش... عطر تنم تنفس آسمان... و صدایم لالایی خداگونه ... آهی که از دل برآرم امید دارم که بر دل نشیند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر سنگینی می کند شانه هایم از غم سکوت و تنهایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانگی هم گاهی بد نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
...زندگی ردیست به نام غم.زندگی فریاد بلندیست به نام آه.و دنیا پایان آرزوهاست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .