برای زن که نباید زیاد شعر نوشت ، باید برایش مدام شعر خواند . مهم نیست که شعر مال او باشد یا نه ، زن دوست دارد معشوقش برایش شعر بخواند و وقتی در شعر حرفی از بوسه می آید اورا ببوسد ، وقتی حرفی از گیسو باشد موهایش را نوازش کند و اگر کار شعر به جدایی کشید ، محکم دست زن را بفشارد و بگوید : اما من که تورو تنها نمیزارم …
همین که ساعتی خبری از تو نیابم می شوم دست به دامن قاصدک های پیام آور .همین که عطر بوی وفایت به مشامم نرسد می بویم آفتابگردان های باوفا را و می نگرم به شقایق هایی که همچون تواند .فقط آنهامی توانند سلام دهند .ای با وفاترین .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .