♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بيخود نيست كه ابر ها از دوري زمين هميشه مي گريند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك روز زخم خوردم ....يك عمر سوختم،....كو شوكران؟ ....كه زندگي اينچنين بس است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از لبخندم بترس که معنایش اشکهای فردای توست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی عشق... نجاتمان خواهد داد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز برای فریاد زدن پنجه هایم جا دارم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این همان شهرست؟ پیشاپیشم آوارست اینجا/ بر زمین یا رب فقط نعش سپیدارست اینجا/ برسرم خرمای خون آلود میافتد هراسان /بر گلوی نخلها زخم تبردارست اینجا..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 18 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .