چه هوای دلگیریست وقتی شهر تنهایی ام با قطره های باران چشمهایم از عطر یاد تو خیس می شوند و زمزمه های دلتنگی ام به گوش کوچه پس کوچه های دلم می رسد .نمی دانم مسافر کدامین راه بوده ای که دیر کرده ای ؟
کم نیستند آنها که گم شدند در خیابانی که سال ها در آن زندگی کرده بودند کم نیستند آن ها که غرق شدند در دریایی که بارها در آن پارو زده بودند اگر نام هم را فراموش کردیم اگر تصویر هم را ، اگر رهایت کردم اگر رهایم کردی مانند مرواریدی که صدفش رتا به هم بدهکار نیستیم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .