♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میگن: پشت سر مسافر ،، آب بریزی برمیگرده ... اشک که از آب زلال تره ،، پس چرا ؟ مسافر من بر نمیگرده ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم یک شب آروم میخواهد ، با آهنگی رومانتیک ، چندتا شمع ، و یک عالمه تو ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانم بوی سکوت نيمه شب را گم کرده است. آرامشی نيست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزمين موعود من در انتهای پرتگاهی است که مرا يارای سقوط نيست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مبهوت مانده ام... اندکی آرامتر... نفسم بند آمده... جانم به نگاهی بسته است... نه، نيم نگاهی تنها از چشمان دريايی تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام خسته از نبودنت خسته از نبودن ها خسته از خواستن ها كه نبودن می شوند... خسته ام ای دوست... خسته ام!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .