♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی زندان یخ زده متروکیست که ما بی هیچ اراده ای مجبور به تحمل آنیم...و
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من می دانم که عاقبت ، «کسی خواهد آمد» و به جای درخت های آهنی آزادی...«شاخه ی نور» خواهد کاشت و سیاه ترین شعر های سپیدمان را به مهمانی غزل های شکفته در عطر باران خواهد برد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای این شهر خالی از نفس های توست . ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریغ .. که عمر آینه ها کوتاست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای دور کردن یک مگس مزاحم دست تکان میدهم دور سرم و این دقیقا اثبات بودن است ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی پرنده ها هم روزی از آسمان خسته می شوند .!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینقدر دستانت را به هم نفشار این دوست داشتن نفس گیر است بسته راه گلویم را...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .