♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من می نوشتم و او با هر نوک نقطه ها را می گذاشت .... گنجشککی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیاهوی شبی در وزش وحشی باد بر پیکره شهری سست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست خودم نیست این همه دلتنگی......باید باران ببارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من عصای سفید احساسم را به زمین می زنم و کور مال کور مال خودم را می زنم به کوچه علی چپ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سمت چشمان تو را حفظند واژه هایی که در چراغ خاموش اتاق هم راه می روند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوتاه کرده قصه شعر هامان را غصه های بلند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارم که باشی ماه نیمه میتابد به اینهمه دلتنگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می گذرد ، حتی اگر تا ابد بایستیم مقابلش . می گذرد ، چه پا به پاش بدویم یا .... بلاخره می گذرد روزهای عمرمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افق تا بناگوش سرخ میشود وقتی لباس آسمان را چای خوشرنگ تر میکند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که خرداد... بهار چشمان تو را گریه می کند هوای غریب هزار پاییز رونق می دهد به قارقار کلاغانی که انجماد مغزمرا پرسه می زنند ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 19 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .