♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کسی تو را با این نام نخواهد خواند ، بین هزارن هزار نفر هم که باشیم ،پیدایت میکنم ، پیدایم میکنی !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای یک جهنمی مرگ وجود ندارد ،یک جهنمی ، یک بار به دنیا می آید ، یک بار عاشق میشود و هزاران بار می میرد!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چنان در سوگِ نبودَت نشسته ام که میراث میرسد به نسلهای پس از من !!! شاید چند قرن بعد پسر کوچکی با موهای مشکی و چشمهای شبیه من روی سنگ سیاه این قبر خالی فانحه بخواند.!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من گریه میکنم، یعنی تو نیستی !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو دل بده ، من موهایم را گره در گره فرشی ببافیم به وسعت تمام مردانگی ام ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جهنم من از خیلی قبلتر از امروز شروع شد ، ولی تو ، حوالی همین روزها به دنیا آمدی ، آمدی که بنویسی تا من گریه نکنم ، شبیه ققنوس ، توی آتش سوخت تا ققنوس بعدی بدنیا بیایید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه ها هم بو میگیرند بوی دیوارهای که از کنارش گذشتند بوی فصلهای که کوتاه و بلندشان میکند من خودم سایه ای را میشناسم که بوی چای و بیسکویت می داد کنار خزر..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو شبیه هیچ کدام از شعرهای من نیستی من یک شاعر قلابی ام که تو را هر شش ساعت یکبار با یک لیوان آب بالا می اندازم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگه اینجا نمی نویسم ، نه واسه اینکه جهنمی نیستم چون دیگه قدیسه نیستم ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .