♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به عشق فکر می کنم و دلم شرمنده ی شما می شود بانو.....که افسارم را اشک می کشاند دور خاطرات کمرنگ از دست و پای دلی که دلی که دل ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نترس جای تو را هیچکس نمی گیرد فقط وقتی نیستی به او می گویم «چقدر دلم برای تو تنگ شده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بوی قهوه ام دلخوشم که هزار سال قبل از چشمان تو مرا آموخته ی خود کرد. نه این که دست دلم به کلمات تازه نرسد نه! فقط دوست داشتن تو محدودم می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و خانه ام امیدوار آفریده شدیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگینی بغض روی گلوی آدمیزاد، چه کارها که نمی کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم بی قرار ِ خرمن موهات..... پی عذر و بهانه می گردد.. و با تو... شعر می شود کلمات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکیه داده ام به شعر و به هیچ خیابانی دل - خوش نمی کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلوی این پرنده ........بریده بریده نیز برای تو آواز می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تک تک چروک های لباس هایم از تو لبریزند من چگونه باور کنم بیداری مان را؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفته ای پرده ها را می کشم ملحفه های سفید را پهن می کنم روی مبل ها ، گلدان ها و خاطراتی که دیگر نفس نمی کشند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گلوله ای می خواهد که سریع بیاید و بنشیند توی سینه ام که انقدر مهربان باشد که جا خوش کند تا لحظه ی مرگ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ام کبود شده زیر چشمهاش ..من شبیه پنجره ام...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .