♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا ... به کیش تو مرتد کن دلم ... آغوش می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر شبیه تو رفتار می کنند گل ها می شود ... از بوی خوبشان فهمید گلی آن جاست پشت آن دیوار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدادم تب دارد واژه ها را در خیال چشمان تو پاشویه می کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا خالیست من "تو" ندارم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب من مرثیۀ بی پایان تنهائیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهاست صدای شیون از لانۀ کلاغها می آید و من درنبود تو هر روز مرده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سال هاست ... گونه های دلتنگم را به باران سپرده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دلم .. آواز هیج قناری به گوشم نمی رسد من از صدای شکستن لبریزم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .