♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاه در من، قدم زنان گُر می گیری در تاریکی آن بن بست شعله ات را می بوسم و خاکستر بت های عشق را به پایت خواهم ریخت در فراموشی زخم ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا...کاکتوسی با بوی گل مریم محبوس سایه اش، بی خیالِ گذشته هذیان می گوید فقط و نگران به شکار ماه می رود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا دیگر نپرسید ..از سایه ام بخواهید باز گوید عمق بی ارادگی من چند فرسخ است ..حرف هایم نای راه رفتن ندارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاي هياهوي زمان حرف ها را دانه دانه بند تسبيح مي كنم تو شعر مي شوي و فروردين من از مرداد آغاز مي شود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با دو انگشتم نبض زير گلو و مچ دستم را گرفتم با كمال وقاحت همچنان مي زد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها میگریند اما اشک هاشان هنوز غنچه ها را می خنداند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امپراطور دریایم! از روزی که از دریا به آسمان رفتی هجوم قلّاب ها بود و یادت و ماهی باز تو را صدا می زد... حالا امّا این تک ماهی قرمزت چندیست هوس قلّاب به دلش آمده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس گیر است..نبودنت مخاطب بی خبر!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رسیدن هم افاقه نمی کند وقتی هنوز بلاتکلیف باشی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .