♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایم فرقی نمی کند از کوچ بر می گردند یا به کوچ می روند این فوج پرنده در آسمان فقط دلم تنگ می شود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که می آید خیال تو را آبستن می شوم هوس موهای ترت ویار همیشگی من است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امنترين جای جهان باغی پر از عطر و بوی نارنج شمال ...، دشت لاله و ريحان يا شهری سرخ در كرانهی آبی خزر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه دور باشی وُ نزديك عطر خوشايند ريحان از رديفهای پشت سر، میوزد به باقيماندهی عمرم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شتاب نمیكنم امّا پايان دريا نزديكست انگار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران / از آسمان میبارد در خيابان مردی آتش گرفته زبانه میكشد در سكوت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت که بسوزد ...شبیه خانه ای میشوی بدون چراغ ....که فقط آخر هفته ها به چشم دزدها می آید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خلیج تا خزر میزبان تمام واژه هام با من بگو کدامین دفتر به حجم دلتنگی های توست یا کدامین دست قلمی به وسعت ایران قط میزند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا می خواهم از اشک هایم بنویسم باران می گیرد،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه ساندویچ سرد و یه میز شام ساده دو لیوان و کنارش بطری خانواده.....صندلی ها خالی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرد روزنامه می خواند چای می نوشد سیگار می کشد ......زن نگاه می کند لبخند می زند...بی خداحافظی میرود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرِ زندگیِ هر انسان که در قافیهی سُرخِ یک خون بپذیرد پایان مسیحِ چارمیخِ ابدیتِ یک تاریخ است...... و انسانهایی که پا درزنجیر به آهنگِ طبلِ خونِشان میسرایند تاریخِشان را حواریونِ جهانگیرِ یک دیناند......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .