♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه می بینم اینجا جنگل و دریا..... صدافسوس سهم من از آسمان یک پنجره برای تماشا و سکوتی به وسعت فریاد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه تو را فریاد کنم وقتی طنین انداز میشود پژواک صدایم در کوچه پس کوچه های تنهایی..و بهار نارنج های شمالی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از صدای شب.. از فواره های بی حوض.. از سایه های بی سر که سر باز کند ، نمی ترسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می رقصد قلم بر آینه در کنار دریا...با رنگ سرخ بر عصیان افکار ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که از بارانی و برایت گل سرخ با یکی شاخه ی پرخارکویر یکرنگ است خانه ات آبادان به تن خشک شقایق نیز قطره ای عشق ببار تا دل پرخونش، کمی آرام شود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .