♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر سرطان داشتم به دیدارم میآمدی با دسته گلی مینشستی به جای ِ این گلدان گلدان گل میداد ... ... میبینی رفیق! آدمی نصف شب یاد ِ چه دردهایی را که نمیکند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دویدن پا میخواهد ....رسیدن هم، صبر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرندگان ِ مهاجر در فصل ِ بارانهای موسمی مهاجرت نمیکنند و مهمان ِ هر تالاب که باشند، شب را به نهایت میرسانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سینهی متکای خیس ..... اینهمه پر پرواز..... بالبال نزنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاد ِ تو باد است وزیده در ابر ِ خاطرهها حتی اگر نخواهم، چکه میکنم از سقف آسمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به ستارهای خیره ماندهام و از تو بیخبرم .....نباشی اجرام ِ آسمان به هم بیربطند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساس ِ بیپناهی نه ناشی از عدم حضور سقف است نه از سرد و خشک بودن این روزها شهر بیتو چیزی کم دارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو به بالهای کبوتر میاندیشی من به شانههای تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیصدا نمیتوانم دوستت بدارم تو هم نگران نباش دیگران نمیفهمند بعد از تمام فجایع جهان هنوز با دیوانه مهربانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام راه ِ رفته را با اشک برگشتم. دوربینهای مدار بسته شاهدند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتهایی که یادت نمیآید وقتهایی که یادت نمیکند یک روز ِ بیرون مانده از سال ِ کبیسهای...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا بدون فانوسش حال ِ مبهمی دارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در زدم پنجره گشود راه را جستم ............جاده را نشانم داد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهیان؛ در وداع باله تکان میدهند پرندگان؛ بال تو؛ شال تکان میدهی من؛ بال بال میزنم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .