♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید این انتهای کلام من برای اثبات کالبد کاغذیم باشد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ریشه های عشق من سخت در زمین گرفتار است ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی دلم را شکستی با حرف هایت ....فقط به تو و غم هایت فکر می کردم ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافه چی!!! خواهشی دارم صندلی خالی کنارم را بردار در من از این صندلی حسرت تماشای لبخند زنی نفس می کشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی دلت از چیزی تنگ می شود بهانه ها جاری می شوند و بغضها گره می بندند روی سرگشتگی نفسهایت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترانه های بی رنگ بستر، من ....بوی نغمه های جدایی میدهند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگه .....مادر من .........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویای یک چای داغ با تو ...کنار خزر .....جاری مرگ در رگ هایم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هستم اما چه نرم خواستن هایم رنگ روزمرگی و مرگ می گیرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا باید به عشق واحساس پاک ت خیانت کنی ...تا دنبالت بگردند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا حجم عشق ومهربانی خلاصه شده در یک جمله ....به تو چه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من میان حجم اینهمه تنهایی اسیر شدم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از مداد رنگی های کودکیم ....فقط سیاهش نصیب من شد.......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .